
جدیدترین دستپخت خودروسازی ایران برای صنعت و مردم کشور، یک سدان کامپکت با نام رهام است که توسط سایپا و براساس پلتفرم بومی، تولید خواهد شد. هرچند که جزئیات زیادی از شرایط فنی رهام در دسترس نیست، اما میتوان از ظاهر و طراحی بدنهی آن، رضایت داشت. همانطور که پیشتر در زومیت اشاره کرده بودیم، زمان و هزینهی قابل توجهی توسط مهندسان سایپا، صرف پیشتولید رهام و پلتفرم SP100 شده است تا از نظر بدنه و شاسی، شاهد تولید خودرویی کاملا ایرانی باشیم. البته، بسیاری از برندهای مطرح دنیا و خصوصا خودروسازان مشهور چینی، از پلتفرمهای مشارکتی یا غیر بومی برای محصولات خود استفاده میکنند؛ اما به نظر میرسد با عرضهی SP100، گام مهمی در جهت ساخت یک خودروی تمام ایرانی، برداشته شده است.

مهندسان سایپا ادعا میکنند، علاوه بر استحکام و زیبایی، ایمنی بالا نیز در طراحی رهام مدنظر قرار گرفته است تا خودرویی در سطح استانداردهای جهانی و قابل آزمایش توسط بنیادهای مشهور تست تصادف (مثل Euro NCAPE) در ایران تولید شود. از سویی دیگر، میتوان امتیاز خوبی به طراحی ظاهری رهام داد، چراکه فراتر از تیبا و ساینا، تحسین بازدیدکنندگان درنمایشگاه خودروی شیراز را در پی داشت و هماهنگ با خودروهای روز دنیا در کلاس خود، جلوه کرد.

رهام، فعلا با پیشرانهی ۱.۶ لیتری یا به طور دقیقتر، ۱۶۵۰ سیسی عرضه میشود که قدرت ۱۱۳ اسب بخار و گشتاور ۱۵۴ نیوتنمتر تولید میکند. این موتور ۴ سیلندر ۱۶ سوپاپ، مشابهت زیادی با قوای محرک جدید، روی برلیانس H330 دارم و احتمالا، تحت لیسانس برلیانس چین در ایران تولید خواهد شد. رهام، با جعبهدنده دستی ۵ سرعته یا گیربکس اتوماتیک ۶ سرعته عرضه خواهد شد و بین ۱۲۶۰ تا ۱۳۳۰ کیلوگرم، وزن خواهد داشت. با این اوصاف، میتوان پیشبینی کرد که خودروی ملی سایپا، در زمانی حدود ۱۱ تا ۱۲ ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت برسد و مشابه برلیانس H330؛ نهایت سرعت ۱۸۰ کیلومتر بر ساعت داشته باشد.

امکانات ایمنی و رفاهی رهام، نسبتا قابل قبول است. این خودرو، دارای ۲ کیسه هوا در مدل استاندارد و ۶ ایربگ در نمونهی فولآپشن است. ترمز ضد قفل (ABS) با فناوری توزیع هوشمند نیروی ترمز (EBD) در تمامی مدلها وجود دارد و سیستم مدیریت تعادل (ECS)، آپشن قابل انتخاب خواهد بود. سان روف، صندلی چرمی، نمایشگر لمسی ۷ یا ۱۰ اینچ (بسته به تیپ خودرو)، سیستم پایش فشار باد لاستیک، کروز کنترل، فرمان برقی با کنترل حساس به سرعت، کلیدهای کنترل روی فرمان، تهویه مطبوع خودکار، صندلی با قابلیت تنظیم ارتفاع، آینههای جانبی با قابلیت باز و بسته شدن اتوماتیک، سنسور پارک عقب، ورود و خروج بدون نیاز به کلید و استارت دکمهای، مهمترین امکانات جانبی رهام در مدلهای مختلف هستند.
قیمت سایپا رهام در تیپ های مختلف، نا مشخص است اما بنا به اظهارات غیررسمی مدیران سایپا، در بازهی قیمتی 40 تا 60 میلیون تومان عرضه خواهد شد. این خودرو با استفاده از مگاپلتفرم SP100، در آینده با بدنههای هاچبک و کراس نیز، تولید میشود.
منبع زومیت Zoomit.ir


در کمال تأسف و شوکی بزرگ باخبر شدیم ( نام مرحوم یا مرحومه ) دار فانی را وداع گفت
از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت کرده و برای خانواده بزرگوارشان صبر جمیل مسئلت می نماییم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
انالله و انا الیه راجعون
خبردار شدیم که ( نام مرحوم یا مرحومه ) به رحمت خدا رفت
آرزو میکنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوستان عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد
با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند
و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
خبر درگذشت ( نام مرحوم یا مرحومه ) عزیز چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند
ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چارهای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین رحمتش فرماید
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
از شنیدن خبر فوت ( نام مرحوم یا مرحومه ) بسیار متاثر شدم
بنده این واقعه دردناک رو خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم
و از درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت دارم
ما رو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت ( مادر – خواهر – همسر – دختر ) مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت ( پدر – پسر – برادر – همسر ) مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با مولایش علی (ع) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
فقدان جانگداز درگذشت ( نام مرحوم یا مرحومه ) را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم
برای شما و خانواده محترمتان صبر و شکیبایی و برای آن عزیز در گذشته غفران و رحمت واسعه الهی را خواستارم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
جناب ( نام مصیبت دیده)
فقدان ( مادر – پدر ) بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت
غفران و رحمت الهی برای آن عزیز از دست رفته
و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار متعال خواهانیم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
خاموش شدن این شمع نورانی خدمت خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می کنم
از خداوند یکتا رفع درجات آن بزرگوار در بهشت أعلا و مزید فضل و رحمت پروردگار بی همتا برایشان و طول عمر بازمانگان آن مرحوم همراه با سلامتی و حسن عاقبت شان خواهانم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
اندوه ما در غم از دست دادن ان عزیز بزرگوار در واژه ها نمیگنجد تنها میتوانیم از خداوند برایتان صبری عظیم و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت
درگذشت.....گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
تحمل سوگ فقدان( مادر-پدر- برادر -همسر-خواهر -فرزند) صبری الهی را میطلبد ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدانید
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی
جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد
که در سکونی آغازی بی پایان را می سراید
درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده
برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت
برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل خواهانم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم
.::..::..::..::..::. اس ام اس تسلیت مرگ .::..::..::..::..::.
گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود
تسلیت :
*خبردرگذشت(…..)عزیز چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند،
ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چارهای جز تسلیم و رضا نیست
خداوند قرین رحمتش فرماید
* از شنیدن خبر فوت(…..) بسیار متاثر شدم بنده این واقعه دردناک رو خدمت شما وخانواده محترم تسلیت عرض می کنم،
از درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت دارم
مارو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید
پیام تسلیت جدید
*کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت مادر مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
*کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت پدر مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با مولایش علی (ع) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
*فقدان جانگداز درگذشت (…..)را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم
*در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم ،
برای شما و خانواده محترمتان صبر و شکیبایی
و برای آن عزیز در گذشته غفران و رحمت واسعه الهی را خواستارم .
متن برای تسلیت
*جناب….
فقدان ….بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت.
غفران و رحمت الهی برای آن عزیز از دست رفته و سلامتی
و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار متعال خواهانیم.
*همسفر در راه ماند..
زندگی سخت است…
لیک..در سفر باید بود…
همراهتان از سفر ماند سیلی سهمگین باور شاید نه ..
سختی راه را مینماید که بایستی تنها رفت صبری باید تا آرامشی زاید.
*ترک یارتان بر شما تسلیت باد

فقدان پدر بزرگوارتان ما را سخت اندوهگین ساخت
غفران و رحمت الهی برای آن عزیز از دست رفته
و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار متعال خواهانیم
درگذشت پدر گرامی تان را
به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده
و آرزوی صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته دارم
مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتم زده بـه انتظار بنشیند
و این بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت
درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده
برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم
متن تسلیت فوت پدر
خبردرگذشت پدر چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند،
ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چارهای جز تسلیم و رضا نیست
خداوند قرین رحمتش فرماید
انالله و انا الیه راجعون
خبردار شدیم که پدر بزرگوارتان به رحمت خدا پیوست
آرزو می کنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوستان عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد
با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند
و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی
جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد
که در سکونی آغازی بی پایان را می سراید
درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده
برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت
برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل خواهانم
پیام تسلیت برای درگذشت پدر
از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه
و برای جنابعالی و خانواده محترم صبوری و شکیبایی مسئلت می نمایم
خداوند قرین رحمتش فرماید
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت پدر مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با مولایش علی ( ع ) محشور نماید
و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
تسلیت قطره ایست در برابر غم دریا گونه ی شما
از خداوند صبری عظیم برای شما و خانواده محترمتان خواستارم
امیدوارم غم آخرتان باشد
پدر پشتم شکست از رفتن تو
پدر شادی تموم شد تو غم تو
پدر اون همه حرفات کجا رفت
همه رفتن بعد از رفتن تو
بعد رفتنت پدر زندگی مرد
نور قلب من به خاموشی سپرد
بعد رفتنت پدر هستی من
سر به جاده های بی کسی سپرد

در کمال تأسف و شوکی بزرگ باخبر شدیم ( نام مرحومه ) دار فانی را وداع گفت
از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت کرده و برای خانواده بزرگوارتان صبر جمیل مسئلت می نماییم
اندوه ما در غم از دست دادن مادر عزیز و بزرگوارتان در واژه ها نمی گنجد
تنها می توانیم از خداوند برایتان صبری عظیم
و برای آن مرحومه روحی شاد و آرام طلب کنیم
انالله و انا الیه راجعون
خبردار شدیم که ( نام مرحومه ) به رحمت خدا رفت
آرزو میکنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوستان عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد
با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند
و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند
تسلیت فوت مادر
فقدان مادر بزرگوارتان ما را سخت اندوهگین ساخت
غفران و رحمت الهی برای آن عزیز از دست رفته
و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار متعال خواهانیم
خبر درگذشت مادر عزیزتان چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند
ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چارهای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین رحمتش فرماید
درگذشت مادر گرامی تان را
به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده
و آرزوی صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته دارم
از شنیدن خبر فوت مادرتان بسیار متاثر شدم
بنده این واقعه دردناک رو خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم
و از درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت دارم
ما رو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید
متن برای تسلیت مادر
درگذشت مادر بزرگوارتان را به شما
و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده
برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت و برای شما
و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم
تحمل سوگ فقدان مادر
صبری الهی را می طلبد
ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدانید

در کمال تأسف و شوکی بزرگ باخبر شدیم ( نام مرحوم یا مرحومه ) دار فانی را وداع گفت
از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت کرده و برای خانواده بزرگوارشان صبر جمیل مسئلت می نماییم
انالله و انا الیه راجعون
خبردار شدیم که ( نام مرحوم یا مرحومه ) به رحمت خدا رفت
آرزو میکنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوستان عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد
با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند
و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند
خبر درگذشت ( نام مرحوم یا مرحومه ) عزیز چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند
ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چارهای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین رحمتش فرماید
پیام تسلیت برای فوت برادر
از شنیدن خبر فوت ( نام مرحوم یا مرحومه ) بسیار متاثر شدم
بنده این واقعه دردناک رو خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم
و از درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت دارم
ما رو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت ( مادر – خواهر – همسر – دختر ) مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
ضایعه درگذشت ( پدر – پسر – برادر – همسر ) مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم
خداوند متعال روح پاکش را با مولایش علی (ع) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید

کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
کدام تیره شب هجر را کران یابم؟
ز تند باد فراقم بریخت برگ وجود
کجاست بویی از آن بوستان که جان یابم؟
درگذشت مادربزرگتان را تسلیت عرض میکنم
با نهایت تاثر و تاسف درگذشت مادربزرگ گرامیتان را تسلیت و تعزیت عرض نموده
از خداوند تبارک و تعالی برای آن مرحومه علو درجات و رحمت واسعه و برای شما و سایر بازماندگان صبر و بردباری مسئلت داریم.
مادربزرگها همه در یک جایی از قصه هایمان جا میمانند اما یاد
و خاطرهشان در ذهن ما به نیکی باقی خواهد ماند.
درگذشت مادربزرگ عزیزت را تسلیت میگویم
پیامک تسلیت برای فوت مادربزرگ
مرا در غم درگذشت مادربزرگ مرحومتان شریک بدانید،
ازخداوند یکتا رفع درجات آن بزرگوار دربهشت أعلا و مزید فضل
و رحمت پروردگاربی همتا برایشان و طول عمر بازمانگان آن مرحوم بخصوص پدر
مادر گرامی تان همراه با سلامتی و حسن عاقبت شان خواهانم
بانهایت تاسف در گذشت مادربزرگ گرامیتان را تسلیت عرض نموده
از خداوند متعال برای آن مرحومه رحمت و غفران و برای شما و والدینتان طول عمر مسئلت دارم
درگذشت مادربزرگ دوست داشتنیات مرا نیز ناراحت و اندوهگین نمود.
این ضایعه را تسلیت عرض میکنم. مراتب تسلیت مرا به پدر / مادرت برسان
شاید نتوانم آنطور که باید غم تو را در از دست دادن مادربزرگت درک کنم.
اما با تو همراهم و این غم را به تو تسلیت عرض میکنم. برای تو
و پدر و مادرت سلامتی و طول عمر باعزت از خداوند بزرگ خواستارم
مادربزرگها هروقت بروند، زود رفتهاند و جای خالی آنها همیشه احساس میشود،
درگذشت مادربزرگت را تسلیت میگویم
تسلیت درگذشت مادربزرگ
غم تو، غم من است و اندوه از دست دادن مادربزرگت بر دل من نیز سنگینی میکند.
درگذشت مادربزرگت را تسلیت گفته و برای آن مرحومه غفران و آمرزش طلب میکنم

“مهربانی”
مهمترین اصل “انسانیت”است
اگر کسی از من کمکی بخواهد
یعنی من هنوز روی زمین ارزش دارم !
از دوست جدید رازت را پنهان کن
از دشمن قدیمی که طرح دوستی دوباره با تو ریخته خنجرت را
چون اولی باورت را نشانه می گیرد
دومی قلبت را
(نسرین بهجتی)

بعضیا هستن که تمام عمرشون رو سعی میکنن که رابطشون رو با یه آدم اشتباه درست کنن…
یاد گرفته ام
بگریم بی دغدغه
بخندم بی بهانه
برقصم بی ترانه
برنجم بی گلایه
و نظاره کنم آنچه نیستم
و نبینم آنچه هستم

جملات غمگین فاز سنگین
آدم های خوب نـه خاطره انـد نـه تاریـخ
بلکه حقیقت روزگارنـد…
ما بد نبودیم چون اصلا بلد نبودیم…
بزرگترین ضعفِ انسان ها
تردیدِ آنها است در این که به دیگران هنگامی که هنوز زنده هستند بگویند چقدر دوستشان دارند…
عشـق
قصــهای بـود که مادربــزرگ شـبهـای زمستـــان برایـــم میبافــت
یکـی از رو، دو تا از زیر
بالاپوشـی که هیـچگاه گرمــم نکـــرد !

اینکه می گویند
راه باز است و جاده دراز
یعنی راه رفتن باز است
اما جاده ی جبران دراز…
سرگرمی ام شده گرفتن فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری :
“غم تمام می شود”
“غصه نخور”
“مشکلات حل می شود ”
و …
دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!
تــو هم تلخ بودی
تلــــخ درست مثل قطره های فلج اطفالی
که در کودکی به خوردم می دانند
غافل از اینکه این بار تلخی تــــو دلم را فلــــج کرد
تو را مثل قانون…
کسی رعایت نمی کند؛
چرا غمگینی دلم؟
تو را برای شکستن سرشته اند…!

پیام های غمگین و ناراحت کننده
بی پناهی یعنی
زیر آوار کسی بمانی
که
قرار بود
تکیه گاهت باشد…
بدترین درد اینه که ،
مخاطب های گوشیتو چک کنی
و بخوای با یکی درد و دل کنی
ولی . . .
هیچکس و پیدا نکنی . . .
دلت را هنـــگــامــی غم مـی گیــرد
که نــگــاهــت به دستـــانِ گـــره خورده ی
دو آدم،
خیـــره مـــی مـــاند!
به خـــــــدا
” دل ” آلزایمــــــــر نمی گیرد !
بفهمیــد آدم ها . . .
تـَـخــتـے ڪہ هـَـر شـَـبــ،
تــنــهــا؛
بــا یــادِ کــســے روش بــخوابـے،
تـَـخــتـــ نـیسـ ــتــ…
تــابــوتــه…

متن های سنگین با فونت شکسته
هَر وَقت دیدی حَریفِت دآره بَرَندِه میشِـہ ؛
یِـہ لَبخَند بزَטּ تآ بِـہ بُردِش شَڪ ڪُنِـہ !
یِـہ جآ هَست ڪِـہ بآیَد وآیستی
یِـہ جآ هَم هَست ڪِـہ بآیَد دَرری
اَمآ اَگِـہ جآیِ ایـטּ دو تآ بآ هَم عَوَض شِـہ
تآ آخَر عُمر بِدِهڪآر خودِتی
تو ایـטּ زَمونِـہ اَگِـہ میخوآی خوشبَخت شی
بآیَد زِندِگیتو بِـہ هَدَف گِره بزَنی ؛ نَـہ بِـہ آدَمآ ُ اَشیآء
برای کشتن کسی که توی دلت زندست باید روزی هزار بار بمیری . . .
اگــــــــر مـــے بــیــنــــے هــنـــــــوز تــنــهــــــام …
بـــــــﮧ خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!
مــن فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛
مــــے تـــــــرســـــــم هـــمـــــــﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !

راحــت از مــن گذشت…
اگر خدا هم راحــت از او بگذرد قیامـــت را من به پامیکنم
میدونی بن بست زندگی کجاست؟
وقتیه که نه حق رسیدن داری!
نه توان فراموش کردن !
شاد باش،
نه یک روز بلکه هزاران سال
بگذار آوازه شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند
آنانکه بر سر غمگین کردنت شرط بندی کرده اند.
دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند،
زیر پایت بچین که پله شوند.
هیچ وقت نگران فردایت نباش،
خدای دیروز و امروزت،
فردا هم هست…
فرداهایتان قشنگ باد.

ان شب که شد زندگی ما اغاز
اغاز شدافسانه این سوز و گداز
دادند به ما دلی و گفتند بسوز
دیدند که سوختیم گفتند بساز
دردِ دِل کــه میکُنــی یعنـــی ضَعــف هایَــت را
درد هاَیــت را میگُذاری در سینـــی و تعــــارُف میکنــی
کــه هَــرکُدامَـــش را کــه میخواهنـد بردارنـــد تیــــز کننـــد تیــــغ کننـــد … و بزننـــد

اس ام اس تیکه دار و سنگین
هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی،
نمی توانم نفس بکشم!
عجب نفس گیر است هوای بــی تــــــــــــــو!
به آینه نگاه می کنم بیست و هفت بار عکس خودم را قد می کشم!
و به اندازه ی بیست و هفت سال کوچکتر می شوم!
گریه ام می گیرد،گریه می کنم!
بزرگ که می شوم بغض تمام گریه هایم را می خورد….
چقدر زود بزرگ شدم….
طلا باش تا اگر روزگار آبت کرد
روز به روز طرحهای زیباتری از تو ساخته شود
، سنگ نباش تا اگر زمانی خردت کرد
لگدکوب هر رهگذری بشوی …!
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﻟﺮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺧﻢ ﮐﻨﺪ،
ﻫﻔﺖ ﻃﺒﻘﻪ ﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺕ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ،
ﮔﺎﻣﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺗﺮ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ .
ﺍحساس ﻗﺪﺭﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺣﺲ ﺭﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ

امروز… من با همه تنهایی خود به یاد آن همه خاطره ها می نویسم..
به یادت هستم و شاید روزی…
غرق در تنهایی خود بنویسم..
من به یادت مردم…
ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم…
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم!!!
اما روزی …
برای کامل کردن نقاشیمان به دنبال هم خواهیم گشت ..
به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیده باشیم….
گاهى … دلت”به راه” نیست!!
ولى سر به راهى …
خودت را میزنى به “آن راه” و میروى…
و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند..
که تــو.. “روبراهى”….



متن های غم انگیز و دپرس
رفتن تو پایان این قصه نبود.
حالا من با این شهری که اغشته به بوی توست چه کنم!!
گاهی حتی با دلتنگیات هم لجبازی میکنی
تمام ثانیه هایت هم که تنگ شود هی میگویی الان است که نگرانم شود
دیگر باید سراغم را بگیرد
گاهی دلت میخواهد دلش را به شور بندازی
و به شوق بیایی از این همه خواستن
گاهی ……
گاهی ……
گاهی ……
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا
ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم
هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا
بی رخت اشک همی بارم و گل میکارم
غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا
محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من
بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا
بر سر زلف تو زانروی ظفر ممکن نیست
که تواناییی چون باد سحر نیست مرا
دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت
همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
غم آن شمع که در سوز چنان بی خبرم
که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا
تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو
بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا
امیر خسرو دهلوی
به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد
از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر
آنکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم
که بد و نیک جهان گذران میگذرد
دل بیچاره از آن بیخبر است ار گاهی
شکوه از جور تو ما را به زبان میگذرد
آه پیران کهن میگذرد از افلاک
هر کجا جلوه آن تازه جوان میگذرد
چون ننالم که مرا گریه کنان میبیند
به ره خویش و ز من خندهزنان میگذرد
هاتف اصفهانی
حال این روزهای من
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..
بعضی زخمها هستکه هر روز صبح ، باید پانسمانش را باز کنی وروش نمک بپاشی !تا یادت نرود…دیگر ،سراغ بعضی آدما نبــاید رفت
نقاشی هایم…
همیشه در نقاشی هایم یک چشم بود و یک ابرو که هیچگاه جفت نشد….
وصورتی که نیمی از آن را موهایی بلند پوشانده بود…
ولبخندی کج و بی روح…با نگاهی پراز تردید…
نمیدانم…شاید همیشه این من بودم در نقش های من!!…
شاید…این منه تنهای خویش بودم
که بازبان بی زبانی تنهایی پنهان شده در لابلای موهای ژولیده
خویش را بر دل کاغذی سفید به نمایش میگذاشتم….
چقدر تلخ است آدم به تنهایی خود اعتراف کند…
غربت که شاخ و دم ندارد….!!!وقتی بین آدمهایی که از پوست و گوشت تو هستند ناله کنی و صدای گریه های گاه بی گاهت را احدی نشنود یعنی در اوج غربت دستو پا میزنی….!!!!
دلم می گیرد وقتی می بینم او هست …من هم هستم …اما “قسمت” نیست !
آینده ای خواهم ساخت…
شک نکن,
” آینــــده ای ” خواهـــم ساخت که ,
” گذشتــــه ام ” جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد …!
قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم …!
برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,
آنـــقـــدر خوشبــخت می کنــــم کـــــه ,
به هـــر روزی که جــای ” او ” نیـستـی
به خودت ” لعنـــت ” بفـــرستـی…!
=کـاش مـیـدانـســـتی جـهــــــــانـم بــــی تـو” الف ” نـــــدارد…
نبــــودن هـــایت آن قــــدر زیــــــاد شــــــــده اند …کـه هـــر رهگــــــذری را شـــبیه تـــو مـی بینــــم !نمــی دانــم غـــــریبه ها ” تــــو ” شده اند …،یـــا تـــو ” غــــریبه ” ؟…
خیره نشسته ام
من خیره نشسته ام …
من خیره نشسته ام به نام تو…
من اینجا آتش گرفته ام
و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای..
سکوت کرده ای..
با خودت می گویی: خیالی نیست.. می سوزد و می رود و ..
نمی دانی چه دردی دارد این سوختن..
نمی دانی..
و باز هم نمی دانی..
نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز تو.. فقط تو مانده ای..
دیرم شده اما باز چشم به راه تو مانده ام.. چشم به جاده سفید و..
می دانم که نمی شود این دم رفتن دوباره ببینمت..
خسته ام ..
و تو اندازه این خستگی ها را نمیدانی…
غریبه چه کردی؟؟؟
نـفـریـלּ بــِـﮧتــِـِـُو اۓ غــَِـِـِـریـبــﮧ
بــِـﮧتـــُو ڪِـﮧ روزۓ آشنـاتَـریـלּ لَـحـظـِـﮧ هـایـَـمْــ ــ بـوבۓ
سُـکـوتِ פֿـستـﮧ פּَ قلـبِ شـکـَسـتــــﮧ اґَ را ببین بـا مَלּ چـِـﮧکَـرבۓ؟
آیـا تـاواטּِ عـ ـاشـق شدَטּ פּَ عـاشـق بـوבَטּ این اَست؟
اگـر چنین اَست پـَس نفریــלּ بـَر عـِشق
روزگـار تـنـها شُدنَـم را קَ اِنـتظار مـے گــُذرانـَـمْــ ـ
مـنـتظرِ هیــچ دَستے ק هیـ ــچ جـاـےایـטּ دُنیــــا نَبـــاش !اَشک هـایـت را بـا دَست هـا ـܨ خـ ــودت پـــاک کُـטּ ڪِـﮧ هَمــﮧ رَهگـُــــذرند !!!
باورم از بین رفته!!
ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم
نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده..
ماها آدمای بی احساسی نیستیم
ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم
یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن
که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!!
بعضیا کاری باهات میکنن که یادآوری تمام لطف هایی که در حقشون کردی …به شدت از خودت متنفرت میکنن !
عیب نداره
اصلا عیب نداره !!
عیب نداره که تنهایی …
عیب نداره که دیگه زیر بارون بدون اون باید تنها خیس بشی ….
امروز و در جریان فینال جام جهانی، رئیس جمهور کرواسی با هیجان فراوان در طول بازی تیمش را مورد حمایت قرار داد و در پایان و در مراسم اهدای جام نیز با تک تک بازیکنان کرواسی و حریف برخورد بسیار گرم و محترمانه ای داشته و هم از بازیکنان کرواسی دلجویی کرد و هم به فرانسه و رئیس جمهور این کشور امانول ماکرون تبریک گفت.

رفتارهای جالب کیتاروویچ در طول این جام جهانی یکی از سوژه های مورد توجه عکاسان و هواداران فوتبال بود. در ادامه مرور کوتاهی به زندگی این رئیس جمهور زن خواهیم داشت؛
کولیندا کیتاروویچ چند ساله است؟
کولیندا کیتاروویچ در تاریخ 29 آوریل 1968 در رجکا در بخش کروات نشین کشور یوگسلاوی متولد شد. رئیس جمهور 50 ساله کرواسی در دوران تحصیل یک سال در دبیرستان لس آلاموس در نیومکزیکو و در برنامه تبادل دانش آموزان که در آن مقطع احرا می شد حضور پیدا کرد.
در ادامه کولیندا کیتاروویچ در زاگرب، وین، واشنگتن دی سی و هاوارد تحصیل کرده و در نهایت 3 سال قبل مدرک دکترای خود را در کرواسی دریافت کرد. کیتاروویچ مسلط به زبان های کروات، انگلیسی، اسپانیایی و پرتغالی بوده و همچنین قادر به درک زبان ها آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی نیز است.
» همچنین بخوانید : عکس های رئیس جمهور زن کرواسی

کولیندا کیتاروویچ چه زمانی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد؟
کیتاروویچ چهارمین رئیس جمهور کرواسی در فوریه 2015 انتخاب شده تا اولین رئیس جمهور زن تاریخ این کشور گردد. پس از پیوستن به اتحادیه دموکراتیک کرواسی (HDZ) در سال 1993، کیتاروویچ پست های فراوانی از جمله مشاوره وزارت امور خارجه کرواسی را نیز طی این سالها بر عهده داشت. کیتاروویچ پس از تحصیل در واشنگتن، به بالکان بازگشته و به پارلمان آنجا ملحق شد.
پیش از انتخاب شدن به عنوان رییس جمهور، کیتاروویچ به عنوان سفیر کرواسی در ایالات متحده و همچنین به عنوان معاون دبیر کل ناتو مشغول به کار بود و در انتخابات سال 2015 با شکست دادن رئیس جمهور سابق کرواسی یعنی ایوو جوزیپویچ، به عنوان ریاست جمهور جدید این کشور برگزیده شد.
»» همچنین ببینید : عکس های برهنه همسر رئیس جمهور آمریکا دونالد ترامپ که جنجالی شد!
همسر کولیندا کیتاروویچ کیست؟

در سال 1996 با جاکوو کیتاروویچ ازدواج کرده و حالا صاحب 2 فرزند است که دختر او، کاترینای 17 ساله یک اسکیت باز در سطح قهرمانی ملی است و پسر او لوکا در سال 2003 متولد شده است.
البته جاکوو کیتاروویچ در حالی که همسرش در سال 2010 در واشنگتن دی سی خدمت می کرد، از خودروی سفارت برای اهداف شخصی استفاده کرده و درگیر حواشی و رسوایی در آن مقطع گردید. علیرغم ادعای کولیندا کیتاروویچ در مورد فعالیت 24 ساعته، او هزینه استفاده خودرو از سوی همسرش را پرداخت کرد.
وی نه تنها اتهام اذیت زن را رد کرد، بلکه مدعی شد زن جوان به او پیشنهاد برقراری رابطه داده بود. به گزارش پارس ناز، اسفند ماه دو سال قبل زنی با همراه مردی موتورسوار به کلانتری مراجعه کرد.وی مدعی شد از سوی مردی اذیت و اذیت شده است.
این زن گفت: مرد راننده من را بعنوان مسافر سوار کرد و به راه افتاد. من چند جایی کار داشتم و با خودم فکر کردم که ماشین رابهصورت دربستی کرایه کنم که در راه یکدفعه متوجه شدم مرد راننده تغییر مسیر داد و بعد هم من را مورد آزارواذیت قرار داد.

من چندباری سعی کردم فرار کنم اما نتوانستم او حتی پول و کارت بانکی من را گرفت و هرچه پول نقد داشتم هم از من گرفت تا اینکه در فرصت مناسب از ماشین پیاده شدم و از مردم تقاضای کمک کردم که یک موتورسوار کمکم کرد و بعد هم من رابه کلانتری رساند.
این درحالی بود که مرد موتورسوار هم اظهارات زن جوان را تأیید کرد و گفت: من دیدم زنی فریاد می زند و کمک می خواهد مردم دور ماشین پرایدی جمع شده بودند و میخواستند به زن کمک کنند.اما مرد راننده با گفتن اینکه دعوا خانوادگی است،
دخالت نکنید سعی داشت زن رابه داخل ماشین بیندازد. زن فریاد میزد دروغ میگوید من این مرد را نمیشناسم و من هم برای اینکه به موضوع مشکوک بودم، مقاومت کردم و با ترفندی مرد را بیرون کشیدم و زن را نجات دادم و با خودم به کلانتری آوردم. با ردیابیهای انجامشده مأموران متوجه شدند مرد راننده دریک پمپبنزین از کارت بانکی زن جوان استفاده کرده است.

با بهدستآمدن این سرنخ مأموران ماشین مرد جوان را شناسایی و وی را بازداشت کردند. متهم در بازجوییها ابتدا مدعی شد که زن جوان فقط مسافر او بوده و گفتههای زن درست نیست، اما وقتی برای رسیدگی به پروندهاش به دادگاه کیفری عدد یک شعبه چهار آورده شد، ادعای عجیبی را مطرح کرد.
در ابتدای جلسه رسیدگی زن جوان که در دادگاه حاضر شده بود، یک بار دیگر گفتههایش را تکرار کرد و مدعی شد مرد راننده وی را مورد اذیت قرار داده است و خواستار مجازات این مرد شد.او جزئیات را توضیح داد و گفت: من روز سختی داشتم و باید ماشینی رابه صورت دربستی میگرفتم تا کارهایم را انجام دهم.
روز حادثه ابتدا به صورت مسافر عادی سوار ماشین شدم بعد پیشنهاد دادم دربستی من رابه چند جا برساند. او قبول کرد ولی در راه من را مورد اذیت قرار داد و متوجه شدم اصلا قصدش از مسافرکشی همین بوده که من را مورد اذیت قرار دهد. متهم نیز گفت:

زن جوان را بعنوان مسافر سوار کردم. او در راه با من درددل کرد و عکس بچههایش را نشان داد و گفت که میـــخواهد از شوهرش جدا شود. زن جوان به من گفت کسیکه می خواهد از او جدا شود، شوهر سومش است و زندگی بسیار بدی را دراین چند سال تجربه کرده است حتی برایم توضیح داد برای کارهای طلاق باید به محضر و دفترخانه و چند جای دیگر برود و کارهایی انجام دهد.
کارت بانکیاش رابه من داد تا خرید کنم چند جایی ایستادم تا آب و خوراکی بخرم و پمپبنزین هم رفتم که بنزین بزنم و پولش را این زن حساب کرد. او زن درستی نیست یک بار هم به من پیشنهاد داد که با او رابطه داشته باشم.
این زن جوان بود که قصد داشت از من سوءاستفاده کند و میگفت که حال خوبی ندارد. بعد هم برای اینکه از من اخاذی کند وقتی که برای خرید جایی توقف کرده بودم، از ماشین پیاده شد و فریاد زد تا مردم را دور خودش جمع و خواست که از من اخاذی کند.

وقتی من تن به خواسته او ندادم، چنین رفتاری کرد و حالا هم از من شکایت کرده است درحالیکه متهم اصلی خود اوست. این زن وقتی که دید با من به جایی نمیرسد با فریادهایش سعی کرد یک موتورسوار را متوقف کند و از او کمک بگیرد. من سعی کردم به مرد جوان بگویم این زن دروغ میگوید، اما توجه نکرد. این زن برای من پاپوش درست کرده است و من حرفهایش را قبول ندارم.
زن جوان گفتههای متهم را قبول نکرد و وی را دروغگو خواند و گفت که این مرد پولهایم را دزدید و من را مورد اذیت قرار داد و من خواهان اشد مجازات برای او هستم. با پایان گفتههای متهم، هیئت قضات وارد شور شدند و تصمیم گرفتند زن جوان را برای معاینه بیشتر و اعلام نظر دکتر قانونی به سازمان دکتری قانونی معرفی کنند. بعد از اعلام نظر متخصصان، قضات درباره این پرونده تصمیمگیری خواهند کرد.
چندی پیش خانم روانشناسی به پلیس رفت و از خواستگارخود و خانوادهاش شکایت کرد. او گفت: مدتی قبل در اینستاگرام با صفحه فروش لباسهای خارجی مواجه شدم. در حقیقت صاحب صفحه که دخترجوانی بهنام فتانه بود مزون لباس داشت و از ترکیه و چین جنس وارد می کرد.
از لباسها خوشم آمد و شروع به چت در اینستاگرام کردم. مدتی از این آشنایی گذشت و رابطه ما صمیمیتر میشد. زمانی که فتانه متوجه شد من روان شناس هستم ودر کلینیکی مشغول به کارم از من خواست با دختر خواهرش که کمی مشکل روحی داشت صحبت کنم.

دکتر روان شناس
شهناز ادامه داد: همین موضوع باعث شد تا رابطه من و فتانه بیشتر شود و درنهایت او به من پیشنهاد داد تا با برادرش ازدواج کنم. از آنجایی که بنظر میرسید خانواده خوبی باشند به پیشنهادش پاسخ مثبت دادم. بالاخره چند روز قبل فتانه و برادرش همراه خانواده به خواستگاری من آمدند. برای آنها شربت آوردم ودر این هنگام فتانه از من خواست برایش آب بیاورم تا داروهایش را بخورد.
سرقت با آبمیوه مسموم
دکتر روانشناس ادامه داد: من برای آوردن لیوان آب به آشپزخانه رفتم و بعد از چند لحظه برگشتم. وقتی شربتی راکه برای خودم آورده بودم خوردم از هوش رفتم. به هوش که آمدم خودم را دست و پا بسته داخل اتاق پذیرایی یافتم بعد متوجه شدم ۷۰ میلیون تومان پول و چک ۵۰ میلیون تومانی و چند کارت عابر بانکم را از داخل گاوصندوق سرقت کرده بودند. به زحمت دست و پایم را باز کردم و به سرایدارمان زنگ زدم و از او کمک خواستم.
انتقامگیری به خاطر پاسخ منفی

با شکایت دکتر روان شناس تحقیقات آغاز شد. در بررسیهای صورت گرفته فتانه و برادرش شناسایی و از آنها تحقیقات صورت گرفت. فتانه که منکر سرقت بود، گفت: با شهناز در اینستاگرام آشنا شدم و به نظرم دختر خوبی میآمد. بهمین دلیل بعد از مدتی به او پیشنهاد ازدواج با برادرم را دادم. وقتی موضوع رابا برادرم در بین گذاشتم او استقبال کرد و به خواستگاری شهناز رفتیم.
»»» همچنین بخوانید : فیلم رابطه جنسی معلم زن
ماجرای انتقام دکتر روان شناس از خواستگار
پاسخ شهناز به این خواستگاری مثبت بود اما مدتی بعد از این خواستگاری برادرم به سراغم آمد و واقعیتهایی را برملا کرد. شهناز گفته بود هم سن و سال برادرم است اما او ۴۷ سال داشت. یعنی خیلی از برادرم بزرگتر بود از طرفی گفته بود که وضع مالی خوبی دارند اما برادرم متوجه شده بود که خانهای که به خواستگاری رفته بودیم خانه یکی از دوستان شهناز است.

فتانه ادامه داد: او دختر شهرستانی بود که بعد از پیدا کردن کار در تهران به خانه دوستش نقل مکان کرده بودو وضع مالی خانم روان شناس خیلی متوسط بود. نه به خاطر پول بلکه به خاطر دروغهایی که گفته بود برادرم از ازدواج با او صرف نظر کرد. بعد ازآن نیز کلاً با شهناز قطع رابطه کردم و هیچ خبری ندارم تا اینکه امروز پلیس به سراغم آمد. نه من و نه برادرم هیچ دزدیای مرتکب نشدهایم و سناریوی دروغین را خودش طراحی کرده است.
باتوجه به اظهارات فتانه و برادرش بار دیگر تحقیقات از شهناز صورت گرفت و اینبار خانم روانشناس واقعیت را برملا کرد. او گفت: باید از فتانه و برادرش انتقام می گرفتم. زمانی که برادرش از ازدواج با من منصرف شد کینه وی را به دل گرفتم. می خواستم با این شکایت وی را مجبور به ازدواج کنم. با اعترافات این زن پرونده برای تحقیقات بیشتر در اختیار پلیس قرار گرفت.
جوان 24 ساله در حالیکه بیان می کرد، چهار سال از دوران نامزدی ام می گذرد اما به خاطر بدبینی و سوءظن های همسرم هنوز نتوانسته ایم زندگی مشترک خودرا آغاز کنیم به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت:
چهار سال قبل در رشته مهندسی عمران پذیرفته شدم، آرزوهای زیادی را در سر می پروراندم چرا که همواره در دوران تحصیل دانش آموز موفقی بودم. می خواستم دراین رشته به مهندسی متبحر تبدیل شوم و ادامه تحصیل بدهم.
باوجود این هیچ گاه به ازدواج فکر نمیکردم در واقع قصد داشتم بعد از اتمام تحصیلات و پایان خدمت سربازی، ابتدا شغل مناسبی پیدا کنم و بعد عاقلانه برای ازدواجم تصمیم بگیرم. اما فقط به خاطر یک لجبازی احمقانه سرنوشتم به گونه ای دیگر رقم خورد. پسر جوان آهی کشید و ادامه داد: من و پدرم اختلاف سلیقه زیادی با یک دیگر داشتیم و بر سر موضوعات بی اهمیت به مشاجره لفظی می پرداختیم.

آن روز هم جدل بین ما به خاطر ثبت نام برادر کوچک ام آغاز شد. پدرم معتقد بود برادرم باید در مدرسه نزدیک منزلمان تحصیل کند اما من به خاطر محیط نامناسب محله مخالفت میکردم بهمین دلیل بعد از یک مشاجره طولانی از خانه بیرون زدم و به پارک ملت مشهد رفتم تا کمی آرام بگیرم. دراین هنگام بود که دختر نقاش توجهم رابه خودش جلب کرد و نیرویی درونی مرا به سوی آن دختر کشاند.
او منظره زیبایی را نقاشی کرده بود. نفهمیدم عاشق «روشنک» شدم یا به هنر او عشق ورزیدم. خلاصه آشنایی من و روشنک به ارتباط تلفنی کشید و من وی را سنگ صبور خودم یافتم. در مدتی کوتاه، عشقی آتشین در وجودم زبانه کشید تا اینکه ماجرای عشقم رابا خانواده ام در بین گذاشتم اما به محض اینکه پدرم ساز مخالف کوک کرد، من هم علم لجبازی را برافراشتم تا به هر طریق ممکن با روشنک ازدواج کنم.

خلاصه در مجلس خواستگاری قرار بر این شد که من در زمان نامزدی درس و خدمت سربازی را به اتمام برسانم و بعد ازآن زندگی مشترکمان را آغاز کنیم. هنوز چند روز از برگزاری مراسم عقدکنان نگذشته بود که احساس کردم رفتار همسرم با من تغییر کرده است. علت راکه جویا شدم گریه کنان گفت: تو چند بار به خواهرم لبخند زدی! و به او نظر داری! مات و مبهوت فقط نگاهش کردم و از شدت ناراحتی از خانه آنها بیرون آمدم.
اما این آخرین سوءظن او نبود و مدام تصور می کرد من قصد خیانت به وی را دارم. بارها با گوشی دوستانش تماس می گرفت تا مرا امتحان کند. آشنایی خیابانی ما موجب این بدبینی شده بود، به طوریکه کار به درگیری خانواده ها کشید. به ناچار تحصیلات دانشگاهی را رها کردم و بعد از اتمام سربازی در فروشگاه یکی از دوستانم مشغول کار شدم ولی همسرم هنوز مخفیانه با مخاطبان تلفن همراهم تماس میگیرد تا از وفاداری من مطمئن شود.
ودر حادثه بعد: ماجرای یک جنایت خوفناک در مهرآباد؛ همسرکشی با اره
حوالی ساعت ۱۸:۴۵ دیروز دخترجوانی با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفته و اعلام کرد که از مادرش اطلاعی ندارد و درحالی که باید در خانه باشد، کسی در خانه را باز نمیکند که بلافاصله ماموران کلانتری ۱۱۹ مهرآباد در محل واقع در خیابان دانشگاه هوایی شمالی حاضر شده و بررسی های خودرا دراین زمینه آغاز کردند. با حضور ماموران کلانتری در محل، دختری که با ۱۱۰ تماس گرفته بود به آنان گفت:
مادرم همیشه این ساعات در خانه است و اگر بخواهد جایی برود حتماً اطلاع میدهد، حدود یک ساعت و نیم پیش با مادرم تماس گرفتم اما تلفن را جواب نداد، با پدرم تماس گرفتم و او هم ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که دنبال مادرم بگردم، با دوست و آشنا هم تماس گرفتم اما کسی از او خبر ندارد و به خانه هم که آمدم کسی در را باز نمیکند، اما در خانه از داخل قفل است.

در ادامه ماموران با اخذ مجوزهای لازم اقدام به بازکردن دراین خانه که در طبقه همکف یک ساختمان دو طبقه قرار داشت کرده ودر حالیکه در خانه از داخل با یک روسری هم بسته شده بود ، ماموران وارد خانه شده و مشاهده کردند که پدر ۷۲ ساله خانواده در خانه است.
قتل فجیع همسر با اره
ماموران بلافاصله اقدام به جستوجو در منزل کردند که در حمام ساختمان با پیکر زنی ۵۵ ساله که مادر خانواده بود روبه رو شدند، پیکر این زن در حالیکه روی گردنش آثار بریدگی وجود داشت و مچ دست چپش هم با اره بریده شده بود در کف حمام افتاده و بررسی های بعدی نیز نشان داد که نقاطی ازبدن مقتول با آب جوش سوزانده شده است. به محض رویت این صحنه موضوع به بازپرس ویژه قتل اطلاع داده شد.
هم زمان پیرمرد ۷۲ ساله نیز تحت بازجویی قرار گرفت که این فرد در اعترافات خود به قتل همسرش اقرار کرد. سرهنگ حسن نورآبادی، رییس کلانتری ۱۱۹ مهرآباد با تایید این خبر به ایسنا گفت: شواهد اولیه حاکی ازآن است که اختلافات خانوادگی علت وقوع این جنایت بوده و این مرد پس از درگیری با همسرش در اتاق خواب وی را به حمام کشانده و به قتل رسانده است.
و اما: مزاحمت های زن همسایه کار دستش داد
زن جوان که از مزاحمتهای وقت و بیوقت زن همسایه به تنگ آمده بود نقشه قتل وی را طراحی کرد. شامگاه پنجشنبه 14 تیر مرد میانسالی با پلیس تماس گرفت و از ناپدید شدن همسرش خبر داد. با گزارش این ماجرا بلافاصله مأموران پلیس استان همدان وارد عمل شدند و با حضور در یکی از روستاهای توابع بخش قهاوند به تحقیق دراین رابطه پرداختند.
کارآگاهان در اولین گام به تحقیق از فرزندان زن 55 ساله به نام فرزانه پرداختند. آنها در تحقیقات گفتند: مادرمان حدود ساعت 6 بعد از ظهر از خانه خارج شد و به ما گفت به خانه همسایهمان به نام شهناز میرود. ساعتی از رفتن مادرمان گذشته بود که پدربزرگم به خانه آمد و سراغ مادرم را گرفت. به او گفتیم که خانه شهناز است و از آنجایی که مدت طولانی بود که مادرم به آنجا رفته بود پدربزرگم از ما خواست بهدنبال مادرم برویم.

اما زمانی که به خانه شهناز رفتیم و سراغ مادرم را گرفتیم او گفت مادرم آنجا نیست. چند بار دیگر هم به خانهاش سر زدیم ولی فایده نداشت. من مطمئنم که مادرم به خانه او رفته است، اگر میخواست جای دیگری برود به ما می گفت.با توجه به اظهارات فرزندان زن میانسال، کارآگاهان پلیس همدان به سراغ شهناز رفتند. مأموران که با تناقضگوییهای او رو به رو بودند، با هماهنگیهای قضایی وارد خانه این زن 35 ساله شدند.
در یکی از اتاقها پیکر زن همسایه را در حالی پیدا کردند که با ضربه چاقو به قتل رسیده بود.زن جوان که چارهای جز اعتراف نداشت، گفت: فرزانه مدام به خانه ما میآمد و از من وسایل خانهام را قرض می گرفت و دیگر پس نمیداد. از دست کارهایش خسته شده بودم و نمیدانستم چکار کنم. چند بار به او تذکر دادم اما فایدهای نداشت تا اینکه چندوقت قبل فرزانه به خانه ما آمد و النگوی طلای مرا دزدید.

من که متوجه این ماجرا شدم از او خواستم النگویم را برگرداند، اما او هر بار بهانه میآورد. نمیدانستم چکار کنم اگر شوهرم از این ماجرا با خبر می شد برای من مشکل پیش میآمد. سر همین موضوعات بود که با هم درگیر شدیم و وی را به قتل رساندم. تصمیم داشتم هوا که تاریک شد، پیکر را از خانه خارج کنم که موفق نشدم.رئیس پلیس آگاهی استان همدان گفت:
در تحقیقات صورت گرفته چهار نفر دیگر نیز بازداشت شدهاند اما در ادامه بررسیها دو نفر از آنان آزاد شدند. این زن پس از به قتل رساندن زن همسایه، موضوع رابه برادر شوهرش اطلاع داده و شواهد گویای این بود که آنها منتظر تاریک شدن هوا برای جابهجایی پیکر بودند.سرهنگ رضا زارعی ادامه داد: تحقیقات برای یافتن انگیزه واقعی این جنایت ادامه دارد.
ودر آخر هم: سرقتهای مسلحانه مأموران قلابی
اعضای یک باند که سهشنبه شبها سناریوی آدم ربایی و سرقت مسلحانه از محمولههای بین راهی را اجرا میکردند با ردیابیهای کارآگاهان پلیس آگاهی به دام افتادند. اواخر فروردین مرد جوانی در تماس با پلیس از سرقت شبانه سوپرمارکتی در جنوب پایتخت خبر داد. اوگفت: شاگرد مغازه سوپرمارکت هستم. لحظاتی قبل مرد میانسالی به مغازه آمد و مقداری جنس برداشت اما بجای پول اجناس ناگهان اسلحهای بطرف من گرفت.
تمام پولهای داخل دخل و گوشی تلفن همراهم رابه سرقت برد و سوار موتورسیکلتی شد و به همراه مرد میانسال دیگری فرار کرد. بهدنبال اعلام سرقت مسلحانه از سوپرمارکت، به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت، کارآگاهان اداره یکم پایتخت وارد عمل شده و تحقیقات برای شناسایی دو مرد مسلح آغاز شد.

در حالیکه رسیدگی به این پرونده ادامه داشت، کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی با پرونده یک سرقت مسلحانه و آدم ربایی مواجه شدند. شاکی که مدعی شد سه مرد مسلح در جاده قم به تهران محمولهاش رابه سرقت برده و خودش را نیز برای چند ساعتی ربوده بودند در تحقیقات گفت: با وانتم از قم لوازم خانگی بار زدم و راهی تهران شدم. در بزرگراه خلیج فارس، نرسیده به واوان سه مرد میانسال که تابلوی ایست در دست داشتند از من خواسته شد کنار بزرگراه توقف کنم.
آنها خودشان را مأمور مبارزه با مواد مخدر معرفی کرده و با نشان دادن حکمی مدعی شدند که بار وانتم را باید نظارت کنند. پس از لحظاتی یکی از آنها سوار وانتم شد و دو نفر دیگر با تهدید اسلحه مرا سوار خودروی زانتیای خود کردند. راننده به راه افتاد و بعد از طی مسافتی جلوی اداره آگاهی ایستادند. یکی از آنها با تلفن همراه صحبت کرد و بعد گفت باید مرا به مرکز دیگری تحویل دهند. دوباره به راه افتادند و درنهایت در میدان زینبیه بزرگراه یاسینی خودروی زانتیا ایستاد.

آنها مرا از ماشین پیاده کردند و خودروی وانتم را نیز در حالیکه بارهایش را دزدیده بودند چند متر جلوتر رها کرده بودند.در بررسیهای صورت گرفته و با توجه به چهره نگاریهایی که توسط شاگرد مغازه و راننده وانت نیسان صورت گرفت، این احتمال مطرح شد که هردو سرقت توسط اعضای یک باند صورت گرفته است.
سرنخی برای دستگیری
اما این پایان سرقتهای اعضای این باند نبود ودر ادامه 4 آدم ربایی و سرقت مسلحانه از رانندههای وانت بار در مسیر قم به تهران به پلیس گزارش شد. در ادامه یکی از شاکیها سرنخ اصلی رابه دست تیم تحقیق داد. او گفت: با اینکه هوا تاریک بودو بخوبی نمیتوانستم ببینم اما موفق شدم تعدادی از عدد پلاک خودروی زانتیا مأموران قلابی را بردارم. مأموران با کمک عددها ودر کنار هم قرار دادن آنها درنهایت موفق به شناسایی صاحب اتومبیل شدند.
دستگیری مأموران قلابی
بررسیها نشان میداد که صاحب خودروی زانتیا مرد 60 سالهای است. پساز دستگیری در تحقیقات صورت گرفته از صاحب خودروی زانتیا او منکر سرقتهای مسلحانه شد. اما در بررسیهای صورت گرفته مشخص شد که او دو پسر دارد. زمانی که تصویر پسرها به شاکیها نشان داده شد، آنها یکی از پسران صاحب زانتیا رابهعنوان یکی از مأموران قلابی شناسایی کردند.

بدینترتیب اولین عضو این باند بهنام بهروز بازداشت شد. با دستگیری اولین عضو این باند دو هم دست دیگر او نیز شناسایی و برای تحقیقات به دادسرای ویژه سرقت منتقل شدند. متهمان زمانی که در مقابل بازپرس ایرد موسی قرار گرفتند به سرقتهای مسلحانه خود اعتراف کردند.
گفتوگو با متهمان
سه مرد میانسال، دوست و همکاربودند آنها مدعی شدند سهشنبه شبها که از محل کارشان به تهران بر میگشتند سناریوی سرقتها را اجرا میکردند. چه شد که تصمیم به سرقت گرفتید؟ما هر سه در یکی از شهرستانهای اطراف تهران کار میکنیم و سهشنبهها به تهران برمی گردیم. اولین بار در بزرگراه قم به تهران در حال برگشت بودیم که یک راننده را شناسایی کردیم.
محموله خوبی داشت و تنها بود بهمین دلیل به فکر سرقت از او افتادیم. اولین سرقت راکه انجام دادیم و موفق هم شدیم تصمیم به سرقتهای دیگر گرفتیم. سوژهها را چطور شناسایی میکردید؟ما در بزرگراه درکنار خودروهایی که پلاک شهرستان داشتند حرکت می کردیم. با دیدن چهره راننده که معلوم بود شهرستانی است و همچنین بار ماشین تصمیم به سرقت می گرفتیم.
چه محمولههایی را سرقت میکردید؟
فقط لوازم خانگی.
سرقتها را چطور انجام میدادید؟
خودمان را مأمور مبارزه با مواد مخدر یا قاچاق معرفی میکردیم و پس از سرقت محموله، صاحبان اتومبیل را در محلی خلوت و دور افتاده رها میکردیم. برای اینکه رانندههای اتومبیل به ما اعتماد کنند آنها را تا نزدیکی اداره آگاهی میبردیم تا مطمئن شوند که ما پلیس هستیم و با سر و صدا از دیگران کمک نخواهند.
با لباس نظامی اینکار را انجام میدادید؟
نه، ولی هم حکم جعلی داشتیم و هم تمام وسایل مانند شوکر، گاز و….
محمولهها را چکار میکردید؟
آنها رابه پارکینگ خانه یکی از همدستانم میبردیم و بعد هم بارها چون نو و آکبند بودند به بازار میبردیم و میفروختیم.
چه مقدار از اینکار گیرت آمد؟
70 میلیون برای سه نفرمان.
محمولهای بود که سرقت نکنید؟
بله. ما فقط لوازم خانگی را سرقت میکردیم. یک ماشین از جنوب به تهران میآمد که جلوی آنرا گرفتیم. راننده برادر عروس خانم بودو جهیزیه وی را به تهران میآورد. کلی التماس کرد و ما که دیدیم راست میگوید دلمان برایش سوخت، اجازه دادیم برود.